روژانروژان، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

نگاره روژان

دلنوشته مادرانه

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با  تو  ،   به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد  عشقمان،    ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،   عشق  ما نیز آرام میگذرد   و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت  عشق  مان تمام لحظه های زندگیست ،   ای جان من  ،   مهربانی و محبتهایت،   وفاداری و  عشق  این روزهایت،   امیدی است برای خوشبختی فردایت میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،   ...
27 مهر 1393

اصفهان مهر 93

روژان خوب و قشنگم  اگه واقعا بدوني كه چقدر دوستت دارمااااا. واقعا ياد كارهات كه ميافتم دلم ريسه ميره و ميخوام توبغلم محكم بگيرمت و بوست كنم. جديدا هم خوب بلدي تو بغل خودتو لوس كني و عشوه بياي. چه نازي ميكني با چشمات.  دل منو كه ميبري . موندم اگه بزرگ بشي دل خيليا رو آب ميكني، عشقم.       مهرماه رفته بوديم اصفهان هواخوري. اولا كه به قول خاله آبجي طي طريق برات معنايي نداره هم موقع رفت و هم موقع برگشت خواب بودي. اونجا كلي توي ژارك ها بازي ميكردي. چيزي كه منو ناراحت كرد اين بود كه زاينده رود خشك خشك بود و اصلا ديگه قشنگ نبود. حالا عكسا رو كه بذارم متوجه ميشي. هوا عالي بود و خنك. كلي دنبال هم بازي كرديم. ر...
27 مهر 1393

عید غدیر 93

سلام جیگر مادر امروز عید غدیر بود و صبح که شد رفتیم خونه دختر عمه مامان جون فرح. بعدازظهر هم خونه خاله سارا دعوت بودیم.خیلی خوش گذشت عزیزم.کلی با بچه ها مرضیه مهدیه ابوالفضل پردیس و بقیه بچه ها که اونجا بودن بازی کردی و شاد بودی.پیش مهمونا شعرات خوندی قران تو خوندی انگسیلی حرف زدی،همه هم برات دست زدن و تشویقت میکردن تو هم سر شوق اومده بودیو شیرینکاری میکردی.بعدشم تو اتاق مرضیه با عروسکاش کلی بازی کردی و پشت میز تحریرش نقاشی کشیدی.منم چندتا عکس بامزه ازت گرفتم که میذارم تا ببینی خوشکلم. عزيز دلم عاشق نقاشي و نقاشي كردني فدات بشم من ...
22 مهر 1393

توفیق اجباری

سلام عشقم دو ماه هست که توفیق اجباری نصیبمان شده.عزیزم تو تقریبا یک سال و 10 ماهگیت تمام شده بود که به کاشان امدیم( به علت شكستگي دست من و استعلاجي كه داشتم)  و تا الان که تقریبا دوساله شدی  کاشانیم. روزها در پی هم میگذشت و تو بزرگ و بزرگتر میشدی.چقدر چیزی یاد گرفته ای. هر روز شیرین و شیرین تر میشوی و زبانت بسیار دلنشین و بامزه حرف میزدی.همه چیز را درک میکردی و میفهمیدی. سوره توحید را یاد گرفتی اعداد انگسیلی(به قول خودت) تا 5 رو یاد گرفته بودی.هر روز یا خونه بابا ابوالفضل مهمون بود یا ما میرفتیم مهمونی.خلاصه که شاد شاد بودی عزیزم. دیگه با مرضیه،مهدیه،کیمیا شیما و خاله ابجی بازی میکردی.شهربازی رفتیم پارک میرفتیم بازی ...
20 مهر 1393

يك سال و 11 ماهگي

دختر خوب ونازم. مثل هميشه دانا و باهوشي. تقريبا مدت يك ماه هست كه A B C...Z را كامل ميخوني و تازه با اهنگ ميخوني عزيزم. شعر تاب تاب عباسي رو كامل و بدون هيچ ايرادي ميخوني. از يك تا 10 كه قبلا ميگفتي از 11 تا 15 هم تقريبا با كمك ميخوني. قشنگ مثل يه ادم بزرگ و حسابي صحبت ميكني جيگرم. اما فوق العاده شيطون شدي و البته حساس. اينم عزيزم دركت ميكنم. تو اين سن به خوبي ميدوني چطور از پس مشكلات بربياي و با محيط اطرافت خودتو وفق ميدي، خوب من. خيلي دوستت دارم خوشگل و بانمك من. تنها عشقم در كره خاكي هستي و تنها دليلم براي مبارزه با مشكلات زندگي.
29 شهريور 1393

يك سال و 10 ماهگي

عشقم خيلي ماهي واقعا از اعماق وجودم دوستت دارم تازگيا بهم ميگي "مامان پريسا"----> "مامان پديدا" يا " مامان پديسا" خيلي لذت بخشه وقتي يه چيزي ميخواي و خودتو ميخاي لوس كني اينجوري صدام ميكني شعر تاب تاب عباسي رو كه كامل ديگه ميخوني.خيلي شعر بلد شدي. حتي توي ماشين كه سي دي ميذاريم هم نوايي ميكني عزيزم. موهاتو برات ميبافم خيلي ناز ميشي. تولدت كه با جشن فارغ التحصيليش گرفته بود خيلي ناز شده بودي همه دوستاش عاشقت شده بودن. به همه دست ميزدي و ميگفتي "اي ول" . از اولش رقصيدي تا اخرين لحظه شب(ساعت 1:30). يادمه كه رفتي تو اتاق تا با بابا مجتبي بخوابي كه يه دفعه عموحسين اومد از توي اتاق با خوشحا...
22 مرداد 1393

پايان يك سال و 9ماهگي

سلام عشقم عزيزم عمرم و تمام هستي من  روژان خوبم دختر قشنگم. لحظه لحظه زندگيم رو شكر ميكنم كه دختر چون تو دارم خوب و معصوم و باهوش و شيطون.  واقعا وقتي سركارم و ياد حرفها و حركت هات مي افتم دلتنگت ميشم. ميخوام يه عالمه بوست كنم و از اعماق وجودم توي بغلم فشارت بدم تا تمام عشقمو نثارت كنم. عزيزم ديگه تقريبا همه كلمات رو ميگي و حتي جملات كوتاه رو هم به زبان مياري.اونم با شيريني صحبت ميكني. "اب بخورم" "پاشم" "بيشينم" "مامان بيا" "بابا، مامان دعوا" "مالاشا" و ..... موهاتو برات ميبافم يه گيس و دوگيس اونقدر قشنگ ميشي كه حد وحصاب نداره. ميبوسمت عشقم. چقدر شع...
30 تير 1393